ردیف

نام باب

ماضی

مضارع

امر حاضر

مصدر

حروف اصلی

حروف زائد

معنای مشهور

1

افعال

وزن: اَفْعَلَ

مثال: أجْلَسَ

یُفْعِلُ

یُجْلِسُ

اَفعِلْ

اَجْلِسْ

اِفعال

اِجلاس

ف – ع – ل

ج – ل – س

همزه (أ)

همزه قطع

متعدی کردن فعل لازم

جَلَسَ: نشست (لازم)

اَجَلَسَ: نشاند (متعدی)

2

تفعیل

وزن: فَعَّلَ

مثال: نَزَّلَ

یُفَعِّلُ

یُنَزِّلُ

فَعِّلْ

نَزِّلْ

تفعیل

تنزیل

ف – ع – ل

ن – ز – ل

تکرار عین الفعل ( ّ )

متعدی کردن فعل لازم

نَزَلَ: فرود آمد (لازم)

نَزَّلَ: فرود آورد (متعدی)

3

مفاعله

وزن: فاعَلَ

مثال: جَالَسَ

یُفاعِلُ

یُجالِسُ

فَاعِلْ

جَالِسْ

مُفاعَلَۀ

مُجَالَسَۀ

ف – ع – ل

ج – ل – س

«ا»

الف حرف زاید

مشارکت

4

تفاعُل

وزن: تَفاعَلَ

مثال: تَراحَمَ

یَتَفاعَلُ

یَتَراحَمُ

تَفَاعَلْ

تَراحَمْ

تَفاعُلْ

تَراحُمْ

ف – ع – ل

ر – ح – م

«ت» و «ا»

مشارکت

5

افتعال

وزن: اِفْتَعَلَ

مثال: اِجْتَمَعَ

یَفْتَعِلُ

یَجْتَمِعُ

اِفْتَعِلْ

اِجْتَمِعْ

افتعال

اجتماع

ف – ع – ل

ج – م – ع

ا – ت

«همزه وصل»

مطاوعه

(پذیرش اثر)

6

انفعال

وزن: اِنْفَعَلَ

مثال: اِنْقَطَعَ

یَنْفَعِلُ

یَنْقَطِعُ

اِنْفَعِلْ

اِنْقَطِعْ

اِنْفِعَال

اِنْقِطاع

ف – ع – ل

ق – ط – ع

ا – ن

همزه وصل

مطاوعه

(پذیرش اثر)

7

تَفَعُل

وزن: تَفَعَّلَ

مثال: تَعَلَّمَ

یَتَفَعَّلُ

یَتَعَلَّمُ

تَفَعَّلْ

تَعَلَّمْ

تَفَعُّلْ

تَعَلُّمْ

ف – ع – ل

ع – ل – م

ت و تکرار عین الفعل

مطاوعه

(پذیرش اثر)

8

استفعال

وزن: اِسْتَفْعَلَ

مثال: اِسْتَخْرَجَ

یَسْتَفْعِلُ

یَسْتَخْرِجُ

اِسْتَفْعِلْ

اِسْتَخْرِجْ

اِسْتِفْعال

اِسْتِخراج

ف – ع – ل

خ – ر – ج

ا – س – ت

همزه وصل

طلب و درخواست

توجه:   1- ملاک در تشخیص حروف زاید در هر باب اولین صیغه فعل ماضی (مفرد مذکر غائب) می­باشد.

          2- هدف ما از اینکه واژه­ای را به باب ثلاثی مزید می­بریم بدست آوردن معنای جدید می­باشد.

          3- مصدر دوم باب مفاعله «فِعال» و باب تفعیل، فَعال – تَفْعَال – تَفْعِلَۀ می­باشد.                                                                                  تهیه کننده: محمدحسین جعفری شهرضا


یا اَرْحَمَ الرّاحمین

توجه فرمایید: مطالبی که با «*» مشخص شده مربوط به سال اول نمی باشد.

 

          جامد: اسمی است که از کلمه­ی دیگر گرفته نشده باشد.                  مانند: رَجُل ، عَمَل، جَعفَر ، أخ

اسم

        مشتق: اسمی است که از کلمه­ی دیگر گرفته شده باشد.                      مانند: کاتِب، مَضْروب، مِفْتاح، رَحیم

 

                       1- مصدر: که از آن فعل یا مانند آن مشتق می­شود.            مانند: کِتابَۀ – مَنْع – نَصْر

* اسم جامد

                       2- غیر مصدر: که از آن چیزی مشتق نمی­شود.                 مانند: فَرَسَ: اسب       عَضُد: بازو             حِبْر: مرکب                دِرْهَم: پول نقره

 

              1- لغوی (مأخوذ) که فقط از کلمه­ی دیگر گرفته شده اما صفتی را بیان نمی­کند.           مانند: مصادر باب­های ثلاثی مزید: اِکْرام، تَعْلیم و ....

مشتق

             2- اصطلاحی که از کلمه­ی دیگر گرفته شده و بیانگر صفتی در شخص یا چیزی می­باشد.

 

                      دارای هشت قسم است

اسم فاعل

عالمٌ

مُنْقَلِبٌ

اسم مفعول

مَعْلُومٌ

مُسْتَخْرَج

صفت مشبه

عَظِیْم - سَهْل

اسم مبالغه

عَلَّام

عَلّامه

اسم تفضیل

اَحْسَنْ

حُسْنی

اسم زمان

مَغْرب

مَوْقِع

اسم مکان

مَنْزِل

مَجْلِس

اسم آلت

مِفْتاح

مِعْبَر: پُلْ

 

 

 

 

 


تهیه کننده: محمدحسین جعفری شهرضا


اسم های مشتق

1- اسم فاعل: بر کسی یا چیزی که کاری از او صادر شده یا دارنده­ی حالت غیر ثابتی است دلالت می­کند. (معادل صفت فاعلی در فارسی) و از ثلاثی مجرود بر وزن «فاعل» می­آید. مانند: ذاهِب (رونده)، کاتِب (نویسنده)

اسم فاعل در غیر ثلاثی مجرد: با قرار دادن «میم مضمومه مُ» به جای حرف مضارع و مکسور (ــِـ) کردن حرف ماقبل آخر آن ساخته می­شود.

مانند: اَحْسَنَ ` مضارع: یُحسِنُ ` اسم فاعل: مُحْسِن

        تَعَلَّمَ ` مضارع: یَتَعَلَّمُ ` اسم فاعل: مُتَعَلِّم

صرف اسم فاعل در غیر ثلاثی مجرد: 1- مُتَعَلِّمٌ    2- مُتَعَلِّمانِ    3- مُتَعَلِّمونَ    4- مُتَعَلِّمَۀٌ    5- مُتَعَلِّمَتانِ    6- مُتَعَلِّماتٌ

اسم فاعل در ثلاثی مجرد و غیر آن دارای شش صیغه و جانشین 14 صیغه مضارع می­باشد و از این قرار است:

ردیف

صیغه

ضمیر

اسم فاعل و ترجمه

1

مفرد مذکر

هُوَ – اَنتَ – أنا

کاتِبٌ: یک مرد نویسنده

2

مثنای مذکر

هُما – اَنْتُما – نَحنُ

کاتِبانِ: دو مرد نویسنده

3

جمع مذکر

هُم – اَنتُم – نَحنُ

کاتِبونَ: سه مرد نویسنده

4

مفرد مؤنث

هِیَ – اَنتِ – اَنا

کاتِبَۀٌ: یک زن نویسنده

5

مثنای مؤنث

هُما – اَنتُما – نَحنُ

کاتِبَتانِ: دو زن نویسنده

6

جمع مؤنث

هُنَّ – انتُنَ – نَحْنُ

کاتِباتٌ: زنان نویسنده

2- اسم مفعول: بر کس یا چیزی دلالت می­کند که کاری بر او واقع یا حالت غیرثابتی در او محقق شده باشد (معادل صفت مفعولی در فارسی) و از ثلاثی مجرد بر وزن «مَفْعول» می­آید. مانند: منصورٌ (یاری شده)

اسم مفعول همانند اسم فاعل دارای شش صیغه است که جانشین 14 صیغه فعل مضارع می­شود. صرف اسم مفعول ثلاثی مجرد: 1- مَنْصُورٌ   2- مَنْصُورانِ   3- مَنْصُورُوْنَ   4- مَنْصورَۀٌ  5- مَنْصورَتانِ   6- مَنْصوراتٌ

اسم مفعول در غیر ثلاثی مجرد: با قرار دادن «میم مضمومه» به جای حرف مضارع و مفتوح ( َ) کردن حرف ماقبل آن ساخته می­شود. اَحْسَنَ ` یُحْسِنُ ` اسم مفعول مُحسَن

اسْتَخْرَجَ ` مضارع یَسْتَخْرِجُ ` اسم مفعول مُسْتَخْرَج

«با توجه به جدول صرف اسم فاعل با ضمایر، جدولی ترسیم کنید و یک اسم مفعول ثلاثی مجرد و یک اسم مفعول ثلاثی مزید صرف کنید. »

3- صفت مُشبَّهۀ: کلمه­ای است که بر شخص یا چیز دارای صفت ثابت دلالت می­کند (معادل فارسی صفت مطلق) مانند: کَریم (بزرگوار)، حَسَن (نیکو)

نکته­ی 1: صفت مشبۀ   از ثلاثی مجرد دارای وزن­های گوناگونی است که برخی از آنها عبارتند از: فَعِیلْ: شریف، فَعْل: صَعْب، فَعِل: خَشِن، فَعْلان: عَطْشان، فُعال: شُجاع، فَعال: جَبان (ترسو)، فَعِل: فَرِح و ....

نکته­ی 2: هرگاه اسم فاعل و اسم مفعول بر صفت ثابت دلالت کند صفت مشبۀ می­باشد. مانند: طاهِر (پاک)، محمود (پسندیده)

نکته­ی 3: صفت مشبۀ از غیرثلاثی مجرد بر وزن اسم فاعل آن می­آید: در صورتی که دلالت بر صفت ثابتی کند. مانند: مُؤمِنْ ، مُحَمَّد

4 و 5- اسم زمان و اسم مکان: اسمی است که بر زمان وقوع فعل و با مکان آن دلالت می­کند معادل فارسی قید زمان یا مکان. مانند: مَنْزِل (زمان یا مکان فرود آمدن)

نکته­ی 1: اسم زمان و مکان در ثلاثی مجرد دارای دو وزن است «مَفْعِل» مانند: جَلَسَ ` مَجْلِس ، نَزَلَ ` مَنْزِل ، حَفَلَ ` مَحْفِل ، مَکتَب (زمان یا مکان نوشتن) ` کَتَبَ یا بر وزن «مَفْعَل» مانند: ذَهَبَ ` مَذْهَب ، دَرَسَ ` مَدرَس ، حَکَمَ ` مَحْکَم

نکته­ی 2: اسم زمان و مکان در غیرثلاثی مجرد و بر وزن اسم مفعول آن می­آید مانند: اَکْرَمَ ` مُکْرَم: زمان یا مکانِ اِکْرام ، اِجْتَمَعَ ` مُجْتَمَع (زمان یا مکان اِجْتِماع)

6- اسم مبالغه: اسمی است که بر انجام دهنده کاری یا دارنده صفتی در حدّ زیاد دلالت می­کند. مانند: وَهّاب (بسیار بخشنده) ، خَدُوم (بسیار خدمت گزار)

نکته 1: اسم مبالغه غالباً از ثلاثی مجرد ساخته می­شود و وزن آن مانند صفت مُشَّبَهۀ سَماعی است: فَعّال: فَرّار (سخت گریزنده) ، فُعّال: کُبّار (بزرگ مقدار)، فَعّالۀ: عَلّامۀ (بسیار بسیار دانا)، مِفْعِیل: مِسْکِینْ (بسیار درمانده)

نکته­ی 2: اسم مبالغه از ثلاثی مزید خیلی کم شنیده شده است مانند: مِعْطاء از اِعطاء (بسیار بخشنده) دَرّاک از اِدراک (بسیار درک کننده)، مِتْلاف از اِتْلاف (بسیار تلف کننده)

نکته­ی 3: در اسم مبالغه صیغه مؤنث و مذکر یکسان است، گاهی در آخر آن «ۀ» آورده می­شود که بر تأکید و کثرت مبالغه دلالت می­کند. علّامۀ – فَهَّامَۀ

7- اسم تفضیل: اسمی است که بر زیادی وصف موصوفی بر موصوفِ دیگر دلالت می­کندو مانند: عَلِیٌّ اَعْلَمُ مِن سعیدٍ (علی از سعید داناتر است)

(اسم تفضیل با مِنْ معادل با صفت تفضیلی فارسی و اسم تفضیلی بدون مِنْ غالباً معادل صفت عالی فارسی می­باشد)

نکته­ی 1: اسم تفضیل از ثلاثی مجرد بر وزن اَفْعَل فُعْلی می­آید مانند: اَعْظَم ` عُظْمی ، اَکْبَر ` کُبْری

نکته­ی 2: اسم تفضیل اگر به کلمه­ای بعد از خود اضافه شود به صفت عالی تبدیل می­شود: اَشْجَعْ: شجاع­تر ، اَشْجَعُهُمْ: شجاع­ترینشان

8- اسم آلت: بر ابزار انجام فعل دلالت می­کند و دارای سه وزن است: مِفْعَل: مِفْتَح ، مِفْعَلَۀ: مِفْتَحَۀ ، مِفْعال: مِفْتاح (که هر سه به معنای کلید می­باشد)

تهیه کننده: محمدحسین جعفری شهرضا

نکته: بعضی از اسم­های جامد بر ابزار انجام فعل دلالت می­کند ولی در اصطلاح به آنها اسم آلت گفته نمی­شود ولی ما به آنها اسم آلت جامد می­گوییم. مانند: سَیْف (شمشیر) ، جَرَسَ (زنگ) ، فَأس (تبر) ، سِکّینْ (چاقو) ناقُور (بوق)، مِداد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 17:13  توسط گروه عربی  |