تقوا در خانواده

تقوا در خانواده : در خانواده ای که تقوا نیست و کودکان در محیط آلوده پرورش     می یابند و از همان طفولیت به فساد و بی بند و باری خو می گیرند در آینده که بزرگ می شوند تشخیص نیکی ها از بدی ها برای ان ها مشکل می شود اصولا به کار افتادن نیروها و انرژی ها و هدر رفتن این سرمایه ها در راه گناه موجب می شود که  که مردم از نظر درک و اطلاع در سطحی پایین قرار  گیرند و افکار منحط داشته باشند هر چند در صنایع و زندگی مادی پیشروی کنند [1]

اگر یک خانواده بخواهد دارای نیروی تشخیص حق از باطل شود و گناهان ایشان مشمول عفو و بخشش قرار گیرد و خداوند آنان را غرق در فضل و رحمت خویش سازد باید تقوا پیشه کرده و از فرامین حضرت حق پیروی کنند ، چرا که خداوند       می فرماید : «......... اِن تَتّقوا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقاناً وَ یُکَّفِر عنکم سّیئاتِکُم وَ یَغفِر لَکُم وَاللهَ ذوالفضلِ العظیمِ»[2]

پرهیزگارترین مردم کیست ؟

پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید : به واجبات خدا عمل کن تا با تقوا ترین مردم باشی .[3]

و در جای دیگر می فرماید: هر که دوست دارد با تقواترین مردم باشد باید به خدا توکل کند .[4]

دیدگاه نهج البلاغه پیرامون تقوا :

تقوا یک روش عمل منفی ، هر چه اجتناب کاری و پرهیزکاری و کناره گیری بیشتر باشد تقوا کاملتر است و طبق این تفسیر اولاً : تقوا مفهومی است که از مرحله ی عمل انتزاع می شود ، ثانیاً : روشی است منفی ، ثالثاً : هر اندازه جنبه ی منفی شدیدتر باشد تقوا کاملتر است . به همین جهت متظاهران به تقوا برای اینکه کوچکترین خدشه ای بر تقوای آن ها وارد نیاید از سیاه و سفید، تر و خشک ، گرم و سرد ، اجتناب می کنند و از هر نوع مداخله ای در هر نوع کاری پرهیز می نمایند . پرهیز سالم و مفید ، هم جهت و هدف دارد و هم محدود است به حدود معین . پس یک روش عملی کورکورانه که نه جهت و هدفی دارد و نه محدود به حدی است قابل دفاع و تقدیس نیست . تقوا در   نهج البلاغه نیروئی است روحانی که بر اثر تمرینهای زیاد پدید می آید و پرهیز های معقول و منطقی از یک طرف سبب و مقدمه ی پدید آمدن این حالت روحانی است و از طرف دیگر معلول ونتیجه ی آن است و از لوازم آن به شمار می رود . این حالت روح را نیرومند و شاداب می کند و به آن مصونیت می دهد .

نهج البلاغه تقوا را به عنوان یک نیروی معنوی و روحی که بر اثر ممارست و تمرین پدید می آید و به نوبه ی خود آثار و لوازم و نتایجی دارد و از آن جمله پرهیز از گناه را سهل و آسان می نماید  ، طرح و عنوان کرده است . حضرت امیر المومنین (ع) در این باره چنین می فرماید : همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختیار هوای نفس دادن مانند اسبهای سرکش و چموشی است که لجام از سر آن ها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت اسب سوارهای خود را در آتش افکنند . ومَثلِ تقوا مَثلِ مرکبهای رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکب ها با آرامش سوارهای خود را به سوی بهشت می برند . [5]

در این خطبه تقوا به عنوان یک حالت روحی و معنوی که اثرش ضبط و مالکیت نفس است ذکر شده است . این خطبه می گوید : لازمه ی بی تقوایی و مطیع هوای نفس بودن ضعف و زبونی و بی شخصیت بودن در برابرمحرکات شهوانی و هواهای نفسانی است .

لازمه ی تقوا قدرت اراده و شخصیت معنوی داشتن و مالک حوزه ی وجود خود بودن است . مانند سوار ماهری که بر اسب تربیت شده ای سوار است .و با قدرت و تسلط کامل آن اسب را در جهتی که خود انتخاب کرده می راند و اسب در کمال سهولت اطاعت می کند .

تقوای الهی اولیاء خدا را در حمایت خود قرار داده آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهی باز داشته است و ترس از خدا را ملازم دلهای آنان قرار داده است ، تا آن جا که شبهایشان را بی خواب ( به سبب عبادت ) و روزهایشان را بی آب ( به سبب روزه ) گردانیده است . [6]

در اینجا حضرت علی (ع) تصریح می کند که تقوا چیزی است که پرهیز از محرمات الهی و هم چنین ترس از خداوند ، از لوازم و آثار آنست . سپس در این منطق تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خداوند بلکه نیروئی است روحی و مقدس که این امور را به دنبال خود دارد  .

تقوا مصونیت است :

در نهج البلاغه بر این معنی تأکید شده که تقوا حفاظ و پناهگاه است  نه زنجیر و زندان و محدودیت .  بسیارند کسانی که میان (( مصونیت )) و محدودیت فرق می نهند و با نام آزادی و رهائی از قید و بند به خرابی حصار تقوا ، فتوا می دهند . قدر مشترک پناهگاه و زندان «مانعیت» است اما پناهگاه مانع خطرهاست ، و زندان مانع بهره برداری از موهبتها و استعدادها .

حضرت علی ( ع) می فرمایند : بندگان خدا بدانید که تقوا حصار و باروئی بلند و     غیر قابل تسلط است و بی تقوائی و هرزگی حصار و باروئی پست است که مانع و حافظ ساکنان خود نیست . و آن کسی را که به ان پناه ببرد حفظ نمی کند ، همانا با نیروی تقوا نیش گزنده ی خطاکاری ها بریده می شود .[7]

امام علی ( ع ) در این بیان عالی خود گناه و لغزش را که به جان آدمی آسیب می زند به گزنده ای از قبیل مار و عقرب تشبیه می کند می فرماید: نیروی تقوا نیش این گزندگان را قطع می کند .

در خطبه ی دیگر می فرماید : همانا تقوا کلید درستی ، و توشه ی قیامت و آزادی از هر بندگی و نجات از هر تباهی است . [8]

آثار تقوا از نظر نهج البلاغه :

در میان آثار تقوا از همه مهمتر دو اثر است : یکی روشن بینی و بصیرت و دیگری توانائی بر حل مشکلات و خروج از مضایق و شدائد [9]

تعهد متقابل : تقوا نگهبان انسان است و انسان نگهبان تقوا است و این دور محال نیست بلکه دور جایز است . این نگهبانی متقابل از نوع نگهبانی  انسان و جامه است که انسان نگهبان جامه از دزدیدن و پاره شدن است و جامه نگهبان انسان از سرما و گرما است و چنانکه قبلاً گفته شد قرآن کریم از تقوا به جامه تعبیر کرده است :

« ولباسُ التقوی ذلک خیر[10]»

امام علی ( ع) درباره ی نگهبانی متقابل انسان و تقوا چنین می فرماید : «خواب خویش را به وسیله ی تقوا تبدیل به بیداری کنید و وقت خود را با آن به پایان رسانید و احساس آن را در دل خود زنده نمائید و گناهان خود را با آن بشویید ... همانا تقوا را صیانت کنید و خود را در صیانت تقوا قرار دهید .»[11]

هم چنین می فرماید :«  بندگان خدا شما را سفارش می کنم به تقوا ، همانا تقوا حق الهی است بر عهده ی شما و پدید آورنده ی حقی است از شما بر خداوند ، سفارش  می کنم که با مدد از خداوند به تقوا نائل گردید و با مدد تقوا به خدا برسید .» [12]

 

1- آثار و فوائد تقوا

امام  در آغاز اشاره  به آثار سوء گناه کرده و می فرماید :

آگاه باشید همانا گناهان چون مرکب های بد رفتارند که سواران خود را ( گناهکاران) را عنان رها شده در آتش دوزخ می اندازند [13] آن  گاه ادامه داده و آثار ارزشمند و فوائد ارجمند تقوا را بیان می فرماید : «ألا وَ اِنَّ التَّقوی مَطا یا ذُللٌ ، حُمِلَ عَلیها اَهلُها وَ اُعطُوا أَزِمَتَّها فَاَورَدَتهُمُ الجَنَّهَ .....»[14]

ترجمه : «آگاه باشید همانا تقوا چونان مرکب های فرمانبری هستند که سواران خود را عنان بر دست وارد بهشت جاویدان می کنند .»

1-  ارزش تقوا : امام علیه السلام در مورد ارزشمندی تقوا می فرماید : اُوصِیکَم عِبادَ اللهِ بِتَقوی اللهِ فَاِنَّها خَیرُ ما تَواصی العِبادُ بِهِ وَ خَیرُ عَواقِبِ الاُمُورِ عِندَ اللهِ[15]

ترجمه :« ای بندگان خدا شما را به تقوا و ترس از عذاب خدا سفارش می کنم .زیرا تقوای الهی بهترین سفارش مؤمنان و بهترین پایان نامه کار در پیشگاه خداست .»[16]

تقوا زاد و توشه ی سفر آخرت :

آن امام بزرگوار در خطبه ی 114  نهج البلاغه فرماید : «اوصیکُم عَِبادَ اللهِ بَتَقوَی اللهِ الَّتی هِیَ الزّادُ وَ بِها المَعاذُ ( المعاد ) ، زادٌ مَبلَغٌ ومَعاذٌ مُنجِحُ دَعا اِلِیها اَسمَعُ داعٍ وَوَعاها خیرُواعٍ فَاَسمَعَ داعِیها وَ فازَ واعِیَها عِبادَ اللهِ اِنَّ تقوی اللهِ حَمَّت اَولیاءَ اللهِ مَحارِمَهُ و أَلزَمَت قُلوبَهُم مَخافَتَهُ حَتّی أَشهَرَت لیالِیَهم وَ أَظمَأَت هوا جِرَهُم فَاَخَذُوا الرّاحَهَ بِاالنَّصَبِ والزَّیَّ بِالظّّماءِ وَاستقربُُوا الأَجَلَ فَبادَروا العَمَلَ وَ کَذَّبوا اَلأمَلَ فَلا حَظوا اَلأَجَلَ [17]

ترجمه :« ای بندگان خدا ! شما را به تقوای الهی سفارش می کنم که زاد و توشه ی سفر قیامت است ، تقوا توشه ای است که به منزل رساند ، پناهگاهی است که ایمن          می گرداندبهترین گوینده آن را به گوش مردم خوانده و بهترین شنونده آن را فراگرفت ، پیامبری که بهتر از هر کس سخن را به گوش مردم رساند ، پس خواننده دعوت خود را به خوبی شنواند و شنونده خود را رستگار گرداند . ای بندگان خدا همانا تقوای الهی دوستان خدا را از انجام محرمات باز می دارد و قلبهایشان را پر از ترس خدا می سازد تا آن که شب های آنان با بی خوابی و روزهایشان با تحمل تشنگی و روزه داری ، سپری می گردد که آسایش آخرت را با رنج دنیا و سیراب شدن آن جا را با تحمل تشنگی به دست آوردند . . اجل و مرگ را نزدیک دیده و در اعمال نیکو شتاب کرده اند ، آرزوهای دنیایی را دروغ خواندند و مرگ را بدرستی نگریستند .[18]

آن حضرت در نامه شماره 31 خود به امام حسن بن علی (ع) ( پس از جنگ صفین) تقوا و ترس از خدا را به ایشان سفارش  و آن را محبوب ترین چیزهای نزد خود معرفی می فرماید در فراز 31و 32 از این نامه می خوانیم :

« یابُنَّیَ أنَّ اَحَبَّ ما اَنتَ آخِذَ بِهِ اِلَیَّ مَن وَصیَّتی تَقویَ اللهِ والاقتِصارُُ عَلی ما فَرَضَ اللهُ عَلَیکَ وَ الأخذُبِما مَضی عَلَیهِ الاَوَّلونَّ مِن ابائِکَ والصّالحونَ مَن اَهلِ بَیتِکَ...

ترجمه : پسرم ! بدان آن چه بیشتر از به کارگیری وصیتم دوست دارم ترس از خدا و انجام واجبات و پیمودن راهی است که پدرانت و صالحان خاندانت پیموده اند .....»[19]

ارزش و ضرورت تقوی در کلام امام متقین علیه السلام

« فَاعتَصِموا بتّقوی الله فَاِنَّ لَها حَبلاً وثیقاً عُروَتُهُ وَ مَعقِلاً مَنِیعاً ذِروَتـهُ : »

ترجمه :«پس به تقوا و ترس از خدا ، روی آورید که رشته ی آن استوار و دستگیره ی آن محکم است و قله ی بلند آن پناهگاه مطمئن می باشد[20] . »

با تقوا عمل اندک فراوان است یعنی آن چه به عمل ارزش می دهد تقوا است .

«لایَقِلُّ عَمَلَ مَعَ التَّقوی وَ کَیفَ یَقِلُّ ما یُتَقَبَلُ ؟»

«هیچ کاری با تقوی اندک نیست و چگونه اندک است آنچه پذیرفته می شود . 59

تقوا داروی بیماریهای روحی است :

تقوا داروی بیماریهای روحی است .

« .... فَاِنَّ التَّقوی دَواءُ داء قُلُو بِکُم وبَصَرُُ عَمی إِفئِدَتِکُم و شِفاءُ مَرَضَ اجسامِکُم .»[21]

همانا تقوی و ترس از خدا داروی بیماری های دلها ، روشنایی قلب ها و درمان دردهای بدن ها می باشد .

 

 

در جای دیگر از نهج البلاغه امام عارفان تقوا را رئیس ارزشهای اخلاقی معرفی نموده : تقوی در رأسِ همه ی ارزشهای اخلاقی است .[22]

حضرت امام علیه السلام در فوائد تقوا و در مقام شناساندن تقوا می فرماید : و ثمرات آن و نقش اساسی داشتن و سپر بودن آن می فرماید :

« عبادَالله اوصیکم   بِتَقوی اللهِ فَاِنَّها حَقُّ اللهِ وَ المُوجِبَهُ عَلَی اللهِ حَقَّکُم وَ اَن تَستَعینُوا عَلَیها بِاللهِ وَ تَستَعینوا بِها عَلَی الله ِ: فَاِنَّ التّقوی فِی الیَومِ الحِرزُ والجَنَهُ وَ فی غَدٍ الطریقُ اِلیَ الجَنَّهِ ، مَسلکُها واضِحٌ وَ سالِکُها رابِحٌ و مُستَودَعها حافظٌ .... » [23]

ترجمه : ای بندگان خدا شما را به پرهیز کاری سفارش می کنم که حق خداوند بر شماست  و موجب حق شما بر پروردگار است . از خدا برای پرهیزکاری یاری بخواهید ، و برای انجام دستورات خدا از تقوا یاری جویید . ]چرا؟:زیرا[ ؟:

1- تقوا امروز سپر بلا و فردا راه رسیدن به بهشت است .

 2- راه تقوا روشن

3 – رونده ی آن بهره مند 

4- امانتدارش خدا که حافظ آن خواهد بود . [24]

تقوی نهایت خشنودی و خواست خدا از بندگانش :

«وَ اوصاکُم بالتَّقوی وجَعَلَها مُنتَهی رِضاهُ وحاجَتُهُ مِن خَلقِهِ فَاتُّقوا اللهَ الّذی اَنتُم بِعَینِهِ وَ نَواصِیکُم بِیَدِهِ و تَقَلُّبُکُم فی قَبضَتِهِ ..»

ترجمه : خدا شما را به پرهیزکاری سفارش کرد و آن را نهایت خشنودی خود و خواستش از بندگان قرار داده است ، پس بترسید از خدایی که در پیشگاه او حاضر ید و اختیار شما در دست اوست و همه ی حالات و حرکات شما را زیر نظر دارد . [25]

نکته : سرچشمه ی تمام گناهان غفلت از حضور در پیشگاه رب است 

یکی از عواملی که انسان را به گناه می کشاند غرور و خود بینی است ، که به هر دو  نکته فوق در این فراز از خطبه اشاره شده است .

تقوی موجب نجات فردای قیامت و موجب رهایی جاویدان است و عدم علاقه مندی به امور دنیای زودگذر می شود :

امام می فرماید : اُوصیَکُم عِبادَاللهِ بِتَقوی الله ........

بندگان خدا شما را به ترسیدن از خدا و فرمانبری او سفارش می کنم که نجات فردا و مایه ی رهایی جاویدان است خدا آن گونه که سزاوار بود شما را ترسانید و چنان که شایسته بود امیدوارتان کرد و دنیا و بی اعتباری آن و نابود شدنی بودن و دگرگونی آن را برای شما تعریف کرد پس از آن چه شما را در دنیا به شگفتی وامی دارد روی گردانید زیرا که مدت کوتاهی در آن اقامت دارید .

«دنیا به خشم خدا نزدیکترین و از خشنودی خدا دورترین جایگاه است . .....[26]»

تقوا نوعی سپاس از نعمت های خداوندی است :

« اوُصِیکُم عِبادَ اللهِ بِتقوی اللهِ اَلَّذِی اَلبَسَکُمُ الرّیاشَ وأَسبَغَ عَلَیکُمُ المَعاشَ ...»

ای بندگان خدا شما را به پرهیزکاری و ترس از خدایی سفارش می کنم  که بر شما جامه ها پوشانید و وسایل زندگی شما را فراهم کرد . [27]

-        ارزش خوف از خدا :

« اِتَّقِ اللهَ بَعضَ التُّقی واِن قَلَّ واجعَل بَینَکَ و بَینَ اللهِ سِتراً واِن رَقَّ. »

ترجمه :« ازخدا بترس هر چند اندک ومیان خودو خدا پرده ای قرار داده هر چند    نازک [28]»

تقوای الهی در جاهای خلوت

« اَتَّقوا مَعاصِیَ اللهِ فی الخَلَواتِ فَاِنَّ الشّاهِدَ هُوَ الحاکِمُ »

ترجمه : از نافرمانی خدا درخلوت ها بپرهیز ید زیرا همان که گواه است داوری کند . [29]

-        هدفداری انسان و ضرورت تقوا :

امام فرمود : « ای مردم از خدا بترسید هیچ کس بیهوده آفریده نشد تا به بازی پردازد و او را به حال خود نگذاشته اند تا خود را سرگرم کارهای بی ارزش نماید و دنیایی که در دیده ها زیباست جایگزین آخرتی نشود که آن را زشت می انگارند و مغروری که در دنیا به بالاترین مقام رسیده چون کسی نیست که در آخرت به کمترین نصیبی رسیده است.[30]»

-   تقوا گرامی ترین عزت است :« لا شَرَفَ اَعلی مِنَ الاسلام  و لا عِزَّ اَعَزُّ مِنَ التقوی  هیچ شرافتی برتر از اسلام و هیچ عزتی گرامی تر از تقوا نیست [31]. »

سخنانی از امام علی علیه السلام : برگزیده ازکتاب ارزشمند غررالحکم و درر الکلم

چه کسانی شایسته ی فرمانبری هستند ؟

امام علی (ع) می فرماید : اَحَقُّ مَن اَطَعتَهُ مَن اَمَرَکَ بِالتُّقی وَنَهاکَ عَنِ الهَوی

ترجمه : «سزاوارترین کسی که از او فرمانبری می کنی کسی است که امر کند تو را به پرهیزگاری و تو را از پیروی خواهش نفس باز دارد . [32]»

دانشمند واقعی کیست ؟

« اِنَّما العالِمُ مَن دَعاهُ عِلمُهُ اِلی الوَرَعِ وَالتّقی و الزَّهدِ فی عالَم الفَناءِ و التَّولُّهِ بِجَنَّهِ المَأوَی»

«عالم کسی است که علم او ، او را به ورع و پرهیزگاری و بی رغبتی در عالم فنا (دنیا) که فانی شده است بخواند و او را شیفته  ی بهشت سازد .[33]»

«ثوبُ التُقی اَشرَفُ الملابسِ » جامه ی پرهیزگاری شریف ترین جامه هاست . [34]

توضیح : مراد از جامه ی پرهیزگاری همان پرهیزگاریست که به جامه تشبیه شده است ، چون صاحب خود را فرو گیرد و همیشه همراه او باشد ، چون جامه.

تقوی خصلت پیامبران : « علیکَ بالتَّقی فَأِنَّهُ خُلُقُ الأنبیاءِ »

همیشه همراه تقوا ( پرهیزگاری و ترس از خدا ) باش . زیرا آن خصلت پیامبرانست . [35]

در پایان این نوشتار خطبه ی 193 از نهج البلاغه که مشهور به خطبه ی متقین است به شما تقدیم می شود : امید است مطالعه ی این خطبه ی دل انگیزو زیبا اخلاق و رفتار ما را زیبا سازد .

اصل و ترجمه ی خطبه ی 193 نهج البلاغه

«گفته شده است » یکی از یاران پرهیزگار امام علی (ع) به نام همّام گفت : ای امیر مومنان پرهیزگاران را برای من آنچنان وصف کن که گویا آنان را با چشم می نگرم . امام (ع)در پاسخ او درنگی کرد و فرمود : « ای همّام از خدا بترس و نیکوکار باش که خداوند با پرهیزگاران و نیکوکاران است » امّا همّام دست بردار نبود و اصرار ورزید تا آنکه امام (ع) تصمیم گرفت صفات پرهیزگاران را بیان فرماید . پس خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پیامبرش درود فرستاد و فرمود : اّما بَعد : فَاِنَّ الله سبحانَهُ و تعالی :

خَلَقَ اَلْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لاَ تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لاَ تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ اَلدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ اَلْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ اَلصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ اَلاِقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ اَلتَّوَاضُعُ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى اَلْعِلْمِ اَلنَّافِعِ لَهُمْ نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي اَلْبَلاَءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي اَلرَّخَاءِ وَ لَوْ لاَ اَلْأَجَلُ اَلَّذِي كَتَبَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى اَلثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ اَلْعِقَابِ عَظُمَ اَلْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ اَلْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ اَلنَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ أَرَادَتْهُمُ اَلدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا أَمَّا اَللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ اَلْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلاً يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ وَ أَمَّا اَلنَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ قَدْ بَرَاهُمُ اَلْخَوْفُ بَرْيَ اَلْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ اَلنَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ لاَ يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ اَلْقَلِيلَ وَ لاَ يَسْتَكْثِرُونَ اَلْكَثِيرَ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اَللَّهُمَّ لاَ تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اِجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اِغْفِرْ لِي مَا لاَ يَعْلَمُونَ فَمِنْ عَلاَمَةِ أَحَدِهِمْ أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ وَ حَزْماً فِي لِينٍ وَ إِيمَاناً فِي يَقِينٍ وَ حِرْصاً فِي عِلْمٍ وَ عِلْماً فِي حِلْمٍ وَ قَصْداً فِي غِنًى وَ خُشُوعاً فِي عِبَادَةٍ وَ تَجَمُّلاً فِي فَاقَةٍ وَ صَبْراً فِي شِدَّةٍ وَ طَلَباً فِي حَلاَلٍ وَ نَشَاطاً فِي هُدًى وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ يَعْمَلُ اَلْأَعْمَالَ اَلصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ يُمْسِي وَ هَمُّهُ اَلشُّكْرُ وَ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ اَلذِّكْرُ يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ اَلْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ اَلْفَضْلِ وَ اَلرَّحْمَةِ إِنِ اِسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لاَ يَزُولُ وَ زَهَادَتُهُ فِيمَا لاَ يَبْقَى يَمْزُجُ اَلْحِلْمَ بِالْعِلْمِ وَ اَلْقَوْلَ بِالْعَمَلِ تَرَاهُ قَرِيباً أَمَلُهُ قَلِيلاً زَلَلُهُ خَاشِعاً قَلْبُهُ قَانِعَةً نَفْسُهُ مَنْزُوراً أَكْلُهُ سَهْلاً أَمْرُهُ حَرِيزاً دِينُهُ مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ مَكْظُوماً غَيْظُهُ اَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ اَلشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ إِنْ كَانَ فِي اَلْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي اَلذَّاكِرِينَ وَ إِنْ كَانَ فِي اَلذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ اَلْغَافِلِينَ يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ بَعِيداً فُحْشُهُ لَيِّناً قَوْلُهُ غَائِباً مُنْكَرُهُ حَاضِراً مَعْرُوفُهُ مُقْبِلاً خَيْرُهُ مُدْبِراً شَرُّهُ فِي اَلزَّلاَزِلِ وَقُورٌ وَ فِي اَلْمَكَارِهِ صَبُورٌ وَ فِي اَلرَّخَاءِ شَكُورٌ لاَ يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لاَ يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ لاَ يُضِيعُ مَا اُسْتُحْفِظَ وَ لاَ يَنْسَى مَا ذُكِّرَ وَ لاَ يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ وَ لاَ يُضَارُّ بِالْجَارِ وَ لاَ يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ وَ لاَ يَدْخُلُ فِي اَلْبَاطِلِ وَ لاَ يَخْرُجُ مِنَ اَلْحَقِّ إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ وَ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ وَ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اَللَّهُ هُوَ اَلَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ وَ اَلنَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ وَ أَرَاحَ اَلنَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ وَ لاَ دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَةٍ قَالَ فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع أَمَا وَ اَللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَ هَكَذَا تَصْنَعُ اَلْمَوَاعِظُ اَلْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ فَمَا بَالُكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ ع وَيْحَكَ إِنَّ لِكُلِّ أَجَلٍ وَقْتاً لاَ يَعْدُوهُ وَ سَبَباً لاَ يَتَجَاوَزُهُ فَمَهْلاً لاَ تَعُدْ لِمِثْلِهَا فَإِنَّمَا نَفَثَ اَلشَّيْطَانُ عَلَى لِسَانِكَ.

 

 

ترجمه خطبه 193 معروف به خطبه متقین (همّام )(83)

·        سیمای پرهیزکاران

پس از ستایش پروردگار ! همانا خداوند سبحان پدیده ها را در حالی آفرید که از اطلاعاتشان بی نیاز و از نافرمانی آنان در امان بود  زیرا نه معصیت گناهکاران به خدا زیانی می رساند و نه اطاعت مومنان برای او سودی دارد ، روزی بندگان را تقسیم ، و هر کدام را د رجایگاه خویش قرار داد .

اما پرهیزکاران ! در دنیا دارای فضیلت های برترند ، سخنانشان راست ، پوشش آنان میانه روی ، و راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است ، چشمان خود را بر آنچه خدا حرام کرده می پوشانند ، و گوش های خود را وقف دانش سودمند کرده اند ، و در روزگار سختی و گشایش ، حالشان یکسان است و اگر نبود مرگی که خدا بر آنان مقدر فرموده ، روح آنان حتی به اندازه بر هم زدن چشم در بدن ها قرار نمی گرفت ، از شوق دیدار بهشت و از ترس عذاب جهنّم .

خدا در جانشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند ، بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده و در نعمت های آن بهسر می برند ، و جهنم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند .

دل های پرهیزکاران اندوهگین ، و مردم از آزارشان در امان ، تن هایشان لاغر ، و درخواست هایشان اندک و نفسشان عفیف و دامنشان پاک است .

در روزگار کوتاه دنیا صبر کرده تا آسایش جاودانه قیامت را به دست آورند : تجارتی پر سود که پروردگارشان فراهم فرموده ،

دنیا می خواست آنها را بفریبد اما عزم دنیا نکردند ، می خواست آنها را اسیر خود گرداند که با فدا کردن جان ، خود را آزاد ساختند .

شب پرهیزکاران

پرهیزکاران در شب بر پا ایستاده مشغول نمازند ، قرآن را جزء به جزء و با تفکر و اندیشه می خوانند و با قرآن جان خود را محزون و داروی درد  خود را می یابند .

وقتی به آیه ای برسند که تشویق در آن است ، با شوق و طمع بهشت به آن روی آورند ، و باجان پرشوق در آن خیره شوند و گمان می برند که نعمت های بهشت برابر دیدگانشان قرار دارد.

و هرگاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد ، گوش دل به آن       می سپارند ، و گویا صدای بر هم خوردن شعله های آتش ، در گوششان طنین افکن است ، پس قامت به شکل رکوع خم کرده ، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده و از خدا آزادی خود را از آتش جهنّم می طلبند .

 

 

روز پرهیزکاران

پرهیزکاران در روز ، دانشمندانی بردبار و نیکوکارانی با تقوا هستند که ترس الهی آنان را چونان تیر تراشیده لاغر کرده است ، کسی که به آنها می نگرد می پندارد که بیمارند اما آنان را بیماری نیست و می گویند عقل و خرد از دست داده آشفته و دیوانه اند ! در صورتی که آشفتگی ظاهرشان ، نشان از امری بزرگ است بلکه مطلبی مهم و اندیشه ای بس بزرگ قلب آنها را اشغال کرده است و بدین وضع در آورده است .  از اعمال اندک خود خشنود نیستند ، و اعمال زیاد خود را بسیار نمی شمارند .

نفس خود را متهم می کنند و از کردار خود ترسناکند .

هر گاه یکی از آنان را بستایند ، از آنچه در تعریف او گفته شد در هراس افتاده   می گوید:

« من خود را از دیگران بهتر می شناسم و خدای من ، مرا بهتر از من می شناسد ، بار خدایا ، مرا بر آنچه می گویند محاکمه نفرما ، و بهتر از آن قرارم ده که       می گویند و گناهانی که نمی دانند بیامرز!»

 

 



[1] . تفسیر نمونه ج7ص 143

[2] . انفال /29

[3] . گزیده میزان الحکمه ج 2 ص 1083 ح 6688

[4] . گزیده میزان الحکمه ص 1083 ح6689

[5] . نهج البلاغه خطبه16

[6] . نهج البلاغه خطبه ی (112)

[7] . نهج البلاغه خطبه 157

[8] . نهج البلاغه خطبه 228

[9] .کتاب گفتار ما ه ، جلد اول ، سخنرانی دوم

[10] . اعراف آیه ی 27

[11] . خطبه 189

[12] . خطبه ی 189

 

[13] . خطبه 16 فراز 5

[14] . نهج البلاغه ترجمه استاد دشتی – ص 59

[15] . نهج البلاغه خطبه ی 173 فراز 4

[16] . نهج البلاغه استاد دشتی ص 329

[17] . خطبه 114 – نهج البلاغه دشتی ص218و220

[18] . نهج البلاغه دشتی ص 219و220

[19] . نهج البلاغه دشتی ص 522و523 نامه 31

[20] نهج البلاغه  دشتی  ص372 خطبه 190

[21] نهج البلاغه حکمت 95

71-

 

 

[24] . نهج البلاغه خطبه 191 ص 376 و 377

[25] . نهج البلاغه خطبه 183 و 352 و353

[26] . خطبه 161 ص 304و305نهج البلاغه دشتی

[27] . خطبه 182 ص348و349 نهج البلاغه دشتی

[28] . حکمت 242- نهج البلاغه دشتی

[29] . حکمت 324

[30] . حکمت /370 ص 717 نهج البلاغه

[31] - حکمت / 371 ص 718

[32] . غرر الحکم و دررالکلم حدیث 3239

[33] . غرر الحکم و دررالکلم / حدیث 3910

[34] . غرر الحکم و دررالکلم حدیث 4686

[35] . همان مدرک حدیث 6086     

ادامه دارد ......

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۸۸ساعت 16:56  توسط گروه عربی  |